یکشنبه سوم اردیبهشت 1385
ايران و يونان؛ قياس مع الفارق
پس از سقوط به دست اسكندر (اگر اين روايت تاريخى را همينگونه كه نقل شده و در كتابهاى درسى ما نيز آمده است! بپذيريم) در مدتى كمتر از هشت دهه خود را از سلطه حكومت جانشينان او (سلوكيان) رهايى بخشيد و شوكت و عظمت گذشته خود را بازيافت و حتى پس از فروپاشى از سوى اعراب مسلمان در سال ۳۱ هـ .ق (۶۵۲ ميلادى) به حيات علمى ، فرهنگى و تمدنى خود ادامه داد پس از تلاشهاى فراوان براى تجديد هويت و احياى استقلال سياسى خود(مانند طاهريان، صفاريان، آل زيار ، آل بويه و...) در نهايت در سال۹۰۷ هـ . ق موفق به احياى امپراتورى ايران در قالب سلسله «صفويه» از سوى شاه اسماعيل صفوى گرديد.
با توجه به اين پيشينه ، ميزان توجه وتعصب مردم ايران و يونان به گذشته خود متفاوت است. تعصب شديد يونانيان به فرهنگ و تمدن و مليت خود، سبب شد ميراث علمى وفرهنگى يونان به ميراثى براى همه اروپاييان و سپس جهان غرب تبديل گرديد، دستاوردهاى فرهنگى گذشته يونان موضوعى براى انديشه ها وهنرهاى امروزى دنياى غرب شد؛ درباره انديشه وتفكر انديشمندانى چون افلاطون، ارسطو و... ، پژوهشهاى زيادى انجام شد، فيلمهاى سينمايى و كارتونى بسيارى چون اسپارتاكوس ، آشيل اسكندر، گلادياتور ، «هركول» و... ساخته شد ( و على رغم غلوآميز ودروغين بودن بعضى از آنها ، از صدا و سيماى ايران نيز به صورت تكرارى پخش شده و مى شود) ، شهر آتلانتيس نايافته، ناكجاآباد و رؤيايى معرفى شد كه همه اينها بيانگر تعصب وعلاقه وافر مردم يونان به پيشينه خود در طول تاريخ بوده است.در حالى كه ايرانيان على رغم غيرت ملى ـ همان گونه كه هرودوت مورخ يونان باستان در كتاب تاريخى خودآورده است ـ مردمى بى تعصب و بى توجه نسبت به عناصر و آثار فرهنگى و تمدنى خود بوده و هستند. به عنوان نمونه ايرانيان به جاى واژه «در» فارسى از معرب آن ؛ يعنى «درب» استفاده مى كنند واز حكيم بزرگ تاريخ باستان خود، «بزرگمهر » ، با نام معترف و نامأنوس «بوذرجمهر» ياد مى كنند؛ عده اى از ما نام كوروش و كمبوجيه و... را فراموش كرده ونام لاتين شده آنها يعنى «سيروس » و «كامبيز» و ... را بر فرزندان خود مى نهيم. داستان «آرش» ، بهترين كمان گير خود را به فرزندانمان نمى آموزيم وكارتون آشيل يونانى(كسى كه به بهترين شكل موردهدف يك كماندار قرار گرفته است) را براى فرزندانمان نمايش مى دهيم؛«رستم» خودرا از ياد مى بريم و حسين رضازاده بهترين وزنه بردار جهان خود را هركول مى ناميم؛ تخت جمشيد، پاسارگاد، ميدان نقش جهان و ديگر آثار باستانى خود را به شماره هاى گوناگون در ميراث فرهنگى ثبت مى كنيم و بدون بهره بردارى صحيح و اصولى از آنها زمينه ها و سرايت روش تورهاى جهانگردى اروپايى و آسيايى را ترحم مى سازيم و آن آثار ملى موزه ها را سپر بلاى ساخت و سازهاى خجالت آور وتخريب قرار مى دهيم!!
ايرانيان وطن دوست همه اين مسائل واقعاً غيرقابل تحمل را با حسرت نگريسته و تحمل كردند؛ اما تحقيرهاى ملى اخير ايران در عرصه ورزش كه از روى بى توجهى و ناآگاهى برخى مسؤولان ورزشى صورت مى گيرد به هر غيرقابلى تحمل گرديده است. آخر اين بى توجهى و غفلت از خودتا به كى.
در اينجا به دومورد از رويدادهاى اخير ورزشى كه در واقع تحقيرى براى ايران و ايرانيان است و متأسفانه كسى نيز به آن توجه نكرده بنگريد:
۱ـ يونان تابستان امسال ميزبان المپيك است؛ رويدادى كه به همت درايت وتعصب بزرگان آن (با وجود وحشى گرى هايى كه در دوران اوليه و باستانى اين رويداد ورزشى نهفته بود) به بزرگترين رويداد ورزشى جهان و پيام آور صلح و دوستى تبديل شد. در ميان رشته هاى مختلف ورزشى المپيك، «دو ماراتن» ريشه اى كاملاً يونانى و عليه ايران دارد: نقل است كه حدود ۲۴۰۰سال پيش، پس از شكست عده اى از لشكريان خشايار شاه در دشت ماراتن (كه يونانيان باغلو در آن، اين رويداد را اغلب سپاه چندهزار نفرى آنان در مقابل لشگر چندصدهزارنفرى ايران معرفى كرده اند) سربازى از سپاه به اصطلاح فاتح يونان كه خود و اجدادش در هيچ يك از جنگهاى بى شمار در برابر سپاه ايران چيزى جز شكست نديده بودند، از فرط شادمانى فاصله ۴۲/۱۹۵كيلومترى بين دشت ماراتن و آتن را با پاى پياده دويد تا هر چه زودتر رويداد مهم و باورنكردنى شكست سپاه ايران را به هموطنان خود مژده دهد. آنگونه كه نقل كرده اند او اين مسير را يك نفس دويد و به محض اعلام خبر به آنان، نقش بر زمين شد و جان سپرد. اهميت اين خبر نزد مردم يونان و كار مهمى كه آن سرباز وطن دوست يونانى انجام داد باعث شد كه مردم قدرشناس آن دوره يونان، از آن پس در بازيهاى المپيك خود اين مسير را به عنوان «دوماراتن» بدوند كه هدف از اين ورزش سياسى براى همگان مشخص است. اما نكته جالب اينكه مسؤولان ورزش امروز يونان نيز چيزى از وطن دوستى، درايت و شم سياسى آبا و اجداد خود كم ندارند و در فاصله اى اندك به برگزارى المپيك آتن اعلام كردند به برنده دو ماراتن علاوه بر مدال طلا، جايزه ويژه اى اعطا خواهند كرد و تعجب آور اينكه ما ايرانيان نيز در اين رشته ورزشى تحقيرآميز ملى، كه اخيراً از نظر علمى مضرات زيادى براى آن اثبات شده است، دوشادوش ورزشكاران ديگر كشورها؛ از جمله يونان مى دويم؟!
۲ـ ايران يكى از قدرتهاى برتر قاره كهن آسيا در رشته فوتبال است: سه بار قهرمانى پياپى در سالهاى۱۳۴۷ ، ۱۳۵۱ و ۱۳۵۵ در تهران (۱۹۶۸ ، ۱۹۷۲ و ۱۹۷۶) و چند عنوان سومى در جام ملتهاى آسيا، سه عنوان قهرمانى در بازيهاى آسيايى، دوبار حضور در جام جهانى و … تيم ملى ايران را پرافتخارترين تيم آسيا و يكى از مدعيان هميشگى اين قاره ساخته است. از سوى ديگر يونان در طول تاريخ فوتبال خود يكى از تيمهاى ضعيف و بى عنوان اروپا محسوب مى شد و تنها با پيروزى هاى سال گذشته تحت رهبرى «اتو رهاگل» آلمانى به رده سى وپنجم رده بندى ماهانه فيفا رسيد. سپس با پيروزى هاى خيره كننده در اين جام به مقام قهرمانى دست يافت و براى اولين بار با ۲۶ پله صعود به مكان پانزدهم رده بندى فيفا صعود كرد.
موفقيت هاى خيره كننده تيم ملى يونان در دوازدهمين دوره جام ملتهاى اروپا (يورو ۲۰۰۴ در پرتغال) و قهرمانى مطلق اين تيم در اين بازيها، يونان را به الگويى براى كشورهاى كوچك در جهان فوتبال تبديل كرد و از آن پس شاهد بوديم كه مربيان تيمهاى ملى كشورهايى نظير اردن نيز تيم تحت هدايت خود را به «يونان» تشبيه كرده اند اما تشبيه «تيم ملى فوتبال ايران» به يونان كه در روزهاى گذشته از سوى برخى از مسؤولان تيم ملى فوتبال و نشريات ورزشى انجام گرفت، باعث تعجب و مايه شرمسارى است! اين قياس مع الفارق نشان از ناآگاهى آنان ازتوانايى ها و افتخارات فوتبال ايران نيست؛ بلكه بيانگر بى توجهى آنان به مسائل كلان ملى است. اگر قرار باشد ايران را به تيمى در اروپا تشبيه كنيم بايد آلمان را نام ببريم كه در اروپا (مانند ايران در آسيا) هميشه يكى از مدعيان قهرمانى محسوب شده و سه بار قهرمان جام ملتهاى اروپا گرديده و اتفاقاً حافظ تيم ملى فوتبال ايران در سالهاى اخير نيز «ناكام» بوده است!
يونان شگفتى ساز شد، چون در آغاز جام از كمترين بخت قهرمانى (بعد از لتونى) برخوردار بود و حتى خوشبين ترين مردم يونان نيز اميد چندانى به صعود تيم خود از گروهى كه پرتغال و اسپانيا در آن بودند نداشتند. ايران چگونه مى تواند شگفتى ساز شود وقتى كه بسيارى از كارشناسان داخلى و خارجى انتظار قهرمانى دارند و شكست تمام تيمهاى حاضر در جام ملتهاى آسيا انتظار به جاى مردم از تيم ملى محسوب مى شود؟ بنابراين، تشبيه ايران به يونان و تيتر «ايران يونان آسيا» در يكى از ويژه نامه ها براى نوجوانان در تاريخ ۸۳/۲/۲۹ جز تحقير ايران فايده اى دارد؟
به اميد روزى كه ما نيز فرهنگ و تمدن بزرگ خود را قدر بدانيم و با پاس داشتن سمبلها و نمادهايمان، به نحوى شايسته از آن بهره بردارى نماييم و تنها به «افتخاركردن» بسنده نكنيم.
حسين داريوش ـ خ

