چهارشنبه بیستم مهر 1384
علم بهتر است يا ثروت؟
اگر انشاهايمان امروز باقی مانده بودند و آنها را يک بار ديگر مرور می کرديم، موارد زير محور استدلال هايمان را در اين موضوع انشا تشکيل می داد:
1- علم به عقل و روح و روان انسان تعلق دارد؛ اما ثروت به جسم انسان.
2- علم باعث آزادگی صاحبش است؛ اما ثروت باعث بندگی يا در قيد و بند شدن اوست.
3- علم برای انسان باقی می ماند؛ اما ثروت با در قبر رفتن انسان از دست او خارج می شود.
4- علم ... ؛ اما ... .
روزی که انشايم را درباره اين موضوع می نوشتم تا حدودی در ذهنم باقی مانده است. آن روز با اعتقادی راسخ نوشتم که علم بهتر است چون انسان با علم به سعادت می رسد و می تواند ديگران را هم سعادتمند کند. آن روز نوشتم ......... و در پی اين اعتقاد راسخ خود نيز با جديتی بيشتر به تحصيل ادامه دادم و گذشت و گذشت تا اين که بعد از 21 سال تحصيل به آنجا رسيده ام که بايد تجديد نظری در اين انشا داشته باشم. بايد دوباره بنويسم:
بسم الله الرحمان الرحيم
علم بهتر است يا ثروت؟
علم و ثروت دو خصلت ويژه انسان است که از گذشته تاکنون در زندگی بشر وجود داشته و دارد. مطمئناً اگر هر يک از اين دو نبود، تمدن بشری شکل نمی گرفت و اصلاً نوع بشر تداوم نمی يافت. اين دو علی رغم همکاری تنگاتنگ در عرصه زندگی اجتماعی انسان، رقابتی تنگاتنگ و موازی نيز داشته اند. علم روح و روان انسان را به خود مشغول می کند و با فهم هر جزيی از علم شعور انسان نيز تعالی می يابد و فهم او از مسائل بهتر و زيباتر می شود و انسان را قادر می سازد با فهم مسائل و مشکلات جامعه راه حلی برای آن بيابند و در بهبود زندگی انسانها تحولاتی ايجاد کنند. اگر علم نبود، ابوعلی سينا و فارابی نام آشنايی در تاريخ نبودند. راستی اگر علم نبود، اديسون با سبزی فروشی چه می توانست بکند؟
نقش ثروت در جوامع نيز مانند علم است. ثروت که به عناصر مادی زندگی بشری و جسم انسان تعلق دارد، يکی از مهمترين عواملی است که باعث ايجاد نظم مدنی در جوامع شده و بدون آن نه فرهنگی شکل می گرفت و نه تمدنی پا می گرفت. اگر ثروت نبود نه کسی اشعار رودکی را بر پوست يا کاغذهای ذی قيمت می نوشت و نه کسی چيزی به نام کتاب می خريد. اگر ثروت نبود کسی کتاب قانون و شفای ابوعلی سينا و مابعد الطبيعة و آراء اهل المدينة الفاضله فارابی را می نوشت و نه کسی آن را می خريد. اگر ثروت نبود، حتی اديسون هم وسايل لازم برای انجام يک آزمايشش را هم نمی توانست تهيه کند.
تا اينجای انشايم نوشتم که هم علم خوب است و هم ثروت. اما همان گونه که موضوع انشا از ما خواسته است بايد از ميان اين دو «خوب» يکی را به عنوان «بهتر» انتخاب کنيم. بر خلاف 15، 16 سال پيش من اين بار می خواهم بدون ترس از صفر و با پشتوانه سالها درس خواند و در وادی علم بودن، «ثروت» را انتخاب کنم. آری می خواهم بنويسم ثروت بهتر است. و اينک ادامه انشا:
... اما اين که علم بهتر است يا ثروت بايد بگويم که بهتر بودن هر يک از اين دو به اين بستگی دارد که در چه جامعه ايی هستيم، کدام يک منبع توليد ديگری است. آيا با علم می توان به ثروت رسيد يا ثروت به علم.
تجربيات سالهای گذشته بين نوشتن دو انشا به من فهمانده است که در کشور ما ثروت بهتر از علم است؛ زيرا با ثروت می توان به علم هم رسيد. کافی است به نزديکترين واحد دانشگاه آ؛زاد يا فراگير پيام نور مراجعه کنيد و ثبت نام کنيد. آن گاه با کمی صبر و حوصله شما دکتر يا مهندسيد؛ اما با مدرک فوق ليسانس و دکترا هم برای «کار گرفتن و امرار معاش روزمره» بايد چون فرهاد تيشه بر بنيان رشته کوههای سر به فلک کشيده بوروکراسی، آزمون استخدام ادواری و گزينش و ... (در نهايت فعلاً استخدام نداريم) زد و البته برای ديدن روی ماه شيرين (ثروت) نيز می بايد تنها و تنها به «خواب شيرين» رفت.
آری! شايد علم بهتر باشد؛ اما نه در جامعه ما. در کشور ما علم به ظاهر بهتر است تا ديگران مشغول باشند و ثروت چرک کف دست و برای اين که طبقه پايين چرک کف دست را بر لباس خود نمالد، اين زحمت بر بالايی ها «تکليف» می شود تا در عرصه «خدمت» در چند عرصه يا شغل اين چرک را به تن خود بمالند.
در مجموع، ارزش علم و ثروت در هر جامعه به اين است که کدام يک زايندة ديگری است. می توان گفت در جامعه آمريکا (شيطان بزرگ) علم بهتر است، چون زايندة ثروت نيز است؛ اما در ايران ثروت بهتر است، چون با ثروت می توان هم به قدرت رسيد و هم برای افزايش بيشتر حقوق و مزايا و پست و مقام مدرک خريد.
بله فعلاً ثروت خيلی خيلی بهتر است.......... .
نمره
-0-
