سه شنبه پانزدهم شهریور 1384
ایران و یونان 1
ايران و يونان دو نام بزرگ در تاريخ پرفراز و نشيب فرهنگ و تمدن است. سقوط دولت شهرهای يونان باستان از سوی «فيليپ مقدونی» در سال 340 قبل از ميلاد باعث گرديد که يونان برای هميشه مقام منحصر به فرد گذشته خود را در اروپا از دست بدهد و به کشوری کوچک و درجه دو در آن قاره سبز مبدل گردد؛ در حالی که امپراتوری ايران پس از سقوط به دست «اسکندر» (اگر اين روايت را همين گونه که نقل شده، بپذيريم) در مدتی کمتر از هشت دهه خود را از سلطه حکومت جانشينان او (سلوکيان) رهايی بخشيد و شوکت و عظمت گذشته خود را بازيافت و حتی پس از فروپاشی از سوی اعراب مسلمان در سال 31 هـ .ق (652 م) به حيات علمی فرهنگی و تمدنی خود ادامه داد و پس از تلاشهای فراوان برای تجديد هويت و احيای استقلال سياسی خود (مانند طاهريان، صفاريان، آل زيار، آل بويه و ...) در نهايت در سال 907 هـ ق. موفق به احيای امپراتوری ايران در قالب سلسله صفويه از سوی «شاه اسماعيل» صفوی گرديد.
علی رغم اين پيشينه، ميزان توجه و تعصب مردم ايران و يونان به گذشته خود متفاوت است. تعصب شديد يونانيان به فرهنگ و تمئن و مليت خود، در کنار ديگر عوامل، سبب گرديد که ميراث علمی و فرهنگی يونان به ميراثی برای همة اروپاييان و سپس جهان غرب تبديل گردد؛ دستاوردهای فرهنگی گذشته يونان موضوعی برای انديشه ها و هنرهای امروزی دنيای غرب گرديد؛ درباره انديشه و تفکر انديشمندانی چون افلاطون، ارسطو و ... پژوهشهای علمی زيادی انجام شد، فيلمهای سينمايی و کارتونی بسياری چون اسپارتاکوس، آشيل، اسکندر، گلادياتور، هرکول و ... ساخته شد (و علی رغم غلو آميز بودن و دروغين بودن بعضی از آنها از صدا و سيمای ايران نيز به صورت تکراری پخش شده و می شود) شهر آتلانتيس نايافته ناکجا آباد و رؤيايی معرفی شد که همة اينها بيانگر تعصب و علاقه وافر مردم يونان به پيشينه خود در طول تاريخ بوده است. در حالی که ايرانيان علی رغم غيرت ملی ـ همان گونه که هرودوت، مورخ يونان باستان در کتاب تاريخی خود آورده است ـ مردمی بی تعصب و بی توجه نسبت به عناصر و آثار فرهنگی و تمدنی خود بوده و هستند؛ به عنوان نمونه ايرانيان به جای واژة «درِ» فارسی از معرب آن يعنی «درب» استفاده می کنند و از حکيم بزرگ تاريخ باستان خود، «بزرگمهر» با نام معرب و نامأنوس «بوذرجمهر» ياد می کنند؛ عده ای از ما نام کوروش و کمبوجيه و ... را فراموش کرده و نام لاتين شده آن يعنی سيروس و کامبيز و ... را بر فرزندان خود می نهيم؛ داستان «آرش» کمانگير را به فرزندان خود نمی آموزيم و کارتون آشيل يونانی (کسی که به بهترين شکل ممکن مورد هدف يک کماندار ماهر قرار گرفت) را برای فرزندانمان نمايش می دهيم؛ «رستم» خود را از ياد می بريم و حسين رضا زاده بهترين وزنه بردار جهان خود را هرکول می ناميم؛ تخت جمشيد، پاسارگاد، ميدان نقش جهان و ديگر آثار باستانی خود را به شماره های گوناگون در ميراث فرهنگی ثبت می کنيم و بدون بهره برداری صحيح و اصولی از آنها، زمينه ها و شرايط تورهای جهانگردی اروپايی و آسيايی را فراهم می سازيم تا آن آثار ملی مورد دستبرد ساخت و سازهای خجالت آور و تخريب قرار گيرد و ... .

