تبليغاتX
داریوش darioush - یادگاری نویسان 1

یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384

یادگاری نویسان 1

 اولين يادگاری نويسی را بايد در غارها جستجو کرد؛ يعنی انسانهای غارنشينی که با نقش و نگار و حکاکی بر روی ديوار غارها مشاهدات خود از حيوانات درنده يا شکارها و ... را برای آگاهی دادن به ديگران يا استفاده برای سالهای بعد و ... ترسيم می کردند، ناآگاهانه يکی از بهترين و ارزشمندترين يادگاری های تاريخ را برای انسانهای بعد از خود به جا گذاشتند و البته ممکن است بعضی از غارنشينها برای افتخار به اين که مدتی در اين غار بوده و اين حيوانات را شکار کرده اند، آگاهانه دست به نقش و نگار زده باشند. هر چيز معقولی ممکن است؛ لذا ممکن است ژن اين دسته از غارنشينان به توارث به بعضی از ما نيز رسيده باشد. در اين صورت آيا فرقی بين اين دسته از يادگاری نويسان قرن بيستم و تازگی ها قرن بيست و يکم با آبا و اجداد غارنشين ما انسانها وجود دارد؟

          پاسخ من «آری» است. زيرا در آن زمان نه غار ارزشی جز سکونت داشت و نه کسی به آنان می گفت که در اينجا چيزی نقش نزن يا نکن؛ اما در اين دو قرن هر کسی که سواد يادگاری نوشتن داشته باشد «حتماً» و بی سوادان نقاش «به احتمال بسيار»، از ارزش ميراث فرهنگی و آثار باستانی شنيده و خوانده اند. در اين صورت همة آنانی که در ديوارهای آثار باستانی ما؛ اعم از تخت جمشيد، طاق بستان، کتيبة بيستون و کاخ عالی قاپو و در و ديوار و درخت و ... به خيال خود يادگاری می نويسند، بسيار بی فرهنگ تر و کم شعورتر از آن غارنشينای هستند که ما آنان را بی فرهنگ و ما قبل تمدن می دانيم. فرقی هم نمی کند که آن شخص کيست و يادگار کم خردی خود را بر چه نگاشته است؛ شاه قاجار است که به هنرمندان عصر خود دستور يادگاری کندن در ضلع چپ طاق بستان کرمانشاه داده است يا آن سرباز دلتنگی که با نوک چاقو تاريخ اعزام خود را بر آن حک کرده است. يادگاری نويس خردمند و يا يادگاری گذار واقعی آن دو شاه ساسانی اند که قرنها زودتر از آن پادشاه کم خرد قاجار حريم يادگار خسرو پرويز را پاس داشت و خود چند متر آن سو تر طاق کوچکی ساختند.

يادگاری گذار واقعی شاه عباس صفوی بود که ميدان نقش جهان اصفهان را ساخت و قرنها بعد يادگارش «ماية افتخار» فرزندان کشورش، ايران زمين و «منبع درآمد» ايرانيان و «باعث حيرت» گردشگران شده است و همة آنانی که آن را می بينند و می شنوند، بر او و هنرمندان و معماران خبره و کارگران ماهر آن آفرين می گويند؛ نه آن کسانی که تنها هنرشان اين بود که نام تاريخی و با مسمای اين اثر تاريخی را از نقش جهان به «امام خمينی» (ره) تبديل کردند و به خيال خود شاه کار کرده اند. آنانی که باعث اين تغيير نام شده اند، در فهم و شعور و درک اهميت ميراث فرهنگی از امير کبير هيچ ارثی نبرده اند؛ چون يک قرن و اندی پيش امير کبير اهميت ميراث فرهنگی را می دانست و در برابر ناصرالدين شاه ـ که می خواست شمشير نادرشاه را برای افتخار به کمر ببندد و به خاطر کوتاهی قدش نسبت به نادرشاه، دستور داده بود که آن شمشير را کوتاه کنند ـ موضع گرفت و گفت: شايسته نيست شاهی چون شما شمشير يک شاه ديگر را به کمر ببندد؛ بلکه بايد ساخت شمشيری درخور شأن خود و فاخرتر از آن را دستور دهيد (و با اين تدبير هم شمشير نادرشاه را حفظ کرد و هم يک شمشير ديگر به گنجينة ملی ما افزود).

يادگاری نويسان و يادگاری گذاران کم جنبه آنانی اند که به جای ساخت ميدانی جديد و درخور شأن نام امام خمينی (ره) نام او را غاصب دستآورد شاه صفوی کرده اند؛ يادگاری نويسان و يادگاری گذاران کم خرد آنانی اند که علی رغم هشدار يونسکو و سازمان ميراث فرهنگی می خواهند برج جهان نما را به هر قيمتی برپا کنند و از فرهنگ و تمدن ايرانی فقط و فقط همين «نام» را حفظ کرده اند.

ببخشاييد از طولانی شدن مطلب که مانند مولوی:

                         دلم گرفته ملولم و ... انسانم آرزوست.

 

نوشته شده توسط حسین داریوش در 22:56 |  لینک ثابت   •