تبليغاتX
Hosein Darioush : حسين داریوش - هويت مکتوم (2)

سه شنبه چهارم اسفند 1383

هويت مکتوم (2)

به نام پروردگار يکتا

 

هويت مکتوم (2)

خلاصه:

          در هويت مکتوم (1) به اين نکته اشاره کرديم که دست کم از دوران ساسانيان به بعد، هر سلسلة حاکم  بر ايران، به عنوان سلسلة غالب بر رژيم قبلی، به انکار هر آن چه دستاورد، ميراث و يا يادگار آن بود می پرداختند که اين کتمان و انکار در حکومت جمهوری اسلامی، به دليل دو بعدی بودن تغيير (تغيير حاکمان و تغيير نوع و ايدئولوژی حکومت) منجر به کتمان هويت تاريخی ايران و ايرانی شد. گفتيم که اين «کتمان هويت» تبعات ملی، منطقه ای و بين المللی بسياری در حوزه های مختلف برای ما و کشور ما به بار آورد. حال تبعات ملی را با همديگر می خوانيم.

 

1.      تبعات ملی کتمان هويت:

 

کتمان هويت ايرانی از سوی اکثريت دولتمردان حکومت جمهوری اسلامی در سطوح مختلف، لطمات جبران ناپذيری را برای ايران و ايرانی به دنبال آورد. در سطح «ملی» می توان به حوزه های «فرهنگی»، «تاريخی»، «اقتصادی» و «سياسی» اشاره کرد که تبعات آن ريشه ای تر و تأثيرگذار بر ديگر سطوح بود.

         در حوزة تاريخی انکار هويت ايرانی باعث تحريفات عمده در تاريخ و واقعيتها و شخصيتهای ايران باستان شد؛ تنها شخصيت باستانی ايران که از او در تاريخ انقلاب اسلامی به نيكي ياد شده است، بزرگمهر حکيم است که آن هم از او با نام معرب (عربی شده) بوذرجمهر ياد می شده و می شود؛ چرا که در نظر اين دسته از ايرانيانِ دشمن شاه و هر سلسله شاهنشاهی، او تنها کسی بود که در ايران باستان به بعثت محمد مصطفی (صلی الله عليه و آله) آگاهی و ايمان داشته است؛ لذا همة کسانی که اين چنين نبودند، تنها به اين جرم ناکرده که قبل از تولد و بعثت پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله) به او ايمان نياورده بودند و در عرصة حکومت شاهنشاهی، «شاه» يا «وزير» و ... بودند (نه حکومت جمهوری اسلامی) مورد تکفير، تحميق، انکار و افترا قرار گرفتند. برخی گستاخانه به کوروش تهمتهای ناروا زدند؛ زرتشت را نه به عنوان پيامبر که مدعی دروغين پيامبری معرفی کردند؛ داريوش بزرگ را ظالمی بی رحم معرفی کردند و در کتابهای درسی ابتدايی به خورد من و امثال من دادند و انوشيروان عادل را نه عادل که ظالمی درو نام نهادند و زنجير عدالت را به مالش خری  به استهزا گرفتند. در حالی که حقيقت، نه صرفاً از نظر تاريخی که از لحاظ دينی نيز به وضوح عکس آن را اثبات می کند:

۱.  پيامبر مکرم اسلام (صلی الله عليه و آله) درباره انوشيروان و عدالت او گفته است که «اني ولدت فی زمن الملک العادل انوشيروان» ( يعنی من در زمان انوشيروان عادل به دنيا آمدم که کنايه از رسالت عدالت گستر اوست).

۲.   حضرت علی (ع) در پاسخ به شبهه ای که چرا مجوسيان عذاب می شوند، در حالی که خداوند برايشان پيامبری نفرستاد، به صراحت فرمودند که چرا؟! خداوند برايشان پيامبری فرستاد ولی بعدها از دين او منحرف شدند که جز زرتشت نبی چه کسی می تواند باشد؟

۳.   فيلسوف عاليقدر حضرت آيت الله طباطبايی در تفسير الميزان خود کوروش را همان ذی القرنين قرآن کريم معرفی می کند و تأکيد می کند او تنها کسی است که از نظر تاريخی ويژگيها و اوصاف و شرايط او را دارد.

۴.   عمومی تر از اين تصريحات،  تعداد پيامبران است. همة ما از کودکی با اين سؤال آشناييم که تعداد پيامبران 124000 نفر است؛ اما هيچ کس به اين نکته توجه نکرده است که اگر زرتشت و کوروش و ... ايرانی پيامبر نبوده اند، 124000 پيامبر از کجا آمده اند؟؟!

اين انکار مغرضانة شخصيتها در نهايت به کتمان 2500 سال تاريخ و فرهنگ اين ملت و ديگر اقوام وابسته به اين تمدن انجاميد[1] و ضربات جبران ناپذيری را به ميراث فرهنگی و معنوی ما وارد ساخت. مجسمه ها، کتيبه ها و ديگر آثار هنری باقيمانده از دوران باستان مظهر شرک شمرده می شدند و در اوج فوران احساسات انقلابی در معرض تخريب قرار گرفته و برخی به راحتی تخريب شدند و در خوشبينانه ترين حالت اين ميراث را تکه سنگ نام نهادند که به آسانی در معرض ويرانی يا نابودی قرار گرفته يا فدای ساخت و ساز شهری و سد و راه و ... شدند. در اين زمينه، برخی گستاخی و بی شرمی را به جايی رساندند که در اوايل سقوط رژيم پهلوی حتی از تخريب آرامگاه کوروش سخن می راندند!!

تبعات اقتصادی اين کتمان هويت نيز با تشريح تبعات فرهنگی آن آشکار شده است. در اين باره همين بس که صنعت گردشگری ايران سالها به عقب رانده شد و طرحهای توريستی مربوط به ميراث باستان به کلی تعطيل شد و البته گردشگری مربوط به دوران اسلامی نيز لنگِ لنگ بود.

اين انکار هويت همچنين در هويت ملی داخلی نيز سالها بحث ايرانی مسلمان و مسلمان ايرانی را به دنبال آورد که تاکنون نيز گفتمان حاکم همان گفتمان «مسلمان ايرانی» است. با غلبه اين طرز فکر بود که بحث اسامی ايرانی برای فرزندان، اسامی، استانها،  شهرها، اماکن، مؤسسات و ... سالها به سوی اسامی عربی و اسلامی در حال تغيير بود که در برخی موارد به سبک کردن و وهن به اسامی مقدس اسلامی انجاميد. گفتمانی که علاوه بر سياست داخلی، باعث چرخش سياست خارجی ما به سوی اعرابی شد که علی رغم تاريخ سياه خود، هميشه نژادپرست بوده اند و البته بعد از عصر جاهليت، «اسلام» را به جای زبان و اجداد ماية اين تفوق و برتری جويي قرار داده اند.

 حوزه های ملی انکار و کتمان هويت بسيار است که اينجانب اين موارد به ذهنم رسيد.

شما هم آنچه به نظرتان می آيد را در زير بنويسيد.

 


1-  به خاطر همين انکار بود که داستان سياوش را شوروی ساخت و ما ديديم!! و ....

توضیحات لازم: دوستی پرسیده بود:
چند سوال برایم به وجود آمد که در زیر می آید
1- دلیل شما برای اینکه بوذر جمهور (بزرگمهر) ایمان به پیامبر داشته است چیست؟
2- من زیاد در مورد دین زرتشت اطلاعی ندارم ولی با اطلاعات اندکم دلیل اینکه زرتشت را پیامبر الهی نمی دانند شاید این باشد که زرتشتیان علاوه بر پرستش اهورامزدا آتش را نیز می پرستند که با اعتقاد بر اینکه دین الهی از ابتدای خلقت ثابت بوده است شریک برای خدای متعال قرار دادن است.
3- سند حدیثی که در مورد انوشیروان ذکر کردید را بفرمایید.ضمنا فکر نکنم که حدیث دلیلی بر رسالت انوشیروان باشد.
فعلا این نکاتی بود که به ذهنم می رسید.

http://only.blogfa.com/

با سلام و تشکر از نکات خوبی که مطرح کردید.

اما درباره سؤالات شما:

1-  خود من فعلا ًدليلی بر اين نکته در دست ندارم و ادعا هم نکردم؛ اما محتمل می دانم. سلمان فارسی هم به خاطر آشنايی با دين عيسی مسيح و بشارتش به حضرت محمد (ص) در جستجوی پيامبر بود و آخرش او را يافت؛ پس بعيد نيست که ايرانی حکيمی چون بزرگمهر هم انجيل را مطالعه کرده باشد. از اين بگذريم گفتم که «دولت ما» و اين مطلب را از قصه های روز جمعه چند سال پيش شنيدم. متنی که من نوشتم اين بود:

تنها شخصيت باستانی ايران که از او در تاريخ انقلاب اسلامی به نيكي ياد شده است، بزرگمهر حکيم است که آن هم از او با نام معرب (عربی شده) بوذرجمهر ياد می شده و می شود؛ چرا که در نظر اين دسته از ايرانيانِ دشمن شاه و هر سلسله شاهنشاهی، او تنها کسی بود که در ايران باستان به بعثت محمد مصطفی (صلی الله عليه و آله) آگاهی و ايمان داشته است؛

2-  به نظر من مطلب دوم شما نتيجه گيری نبايد باشد. زيرا هر دينی در گذشت زمان، انحرافاتی داشته و دين زرتشت نيز از اين قاعده مستثنا نيست. مسلمانانی هم بودند و هستند که حتی در دورة خود حضرت علی (ع) «علی پرست» شده اند. ضمنا ً دو جبهه خير و شر و نور و ظلمت و ... در قرآن نيز وجود دارد (آيت الکرسی: ...، 256 و 257 سوره بقره را بخوانيد) و اگر زرتشت پيامبر بود، ممکن است زرتشتيان بعد درباره جبهه ظلمت غلو کرده و آن را به جبهه ای مقابل خداوند يکتا با قدرت برابر و ...غلو کرده باشند. درباره اين مطلب ر.ک: کتاب پند تاريخ (که نام نويسنده اش را فعلاً به خاطر ندارم)

پس انحرافات جديد در دين را بايد از محتوای واقعي آن جدا کرد و بعد درباره آن قضاوت کرد. ادعای من اين است که مسئولان ما که قاعدتاً بايد زمينة مطالعات تاريخ ما را فراهم سازند تا بشناسيم که آيا واقعاً رزتشت پيامبر بوده يا نه، همان ابتدا آن را رد می کنند. کدام مسئول يا روحانی را ديده ايد که با دليل منطقی، پيامبر نبودن زرتشت را اثبات کند؟

3-  سند حديث: البحار الانوار، ج 15، ص 250، روايت 1 باب 3. ضمناً مرجع ضمير پيامبر است نه انوشيروان و من رسالت انوشيروان را ادعا نکردم. ابهام پيش آمده به خاطر نگارش من بوده که آن را واضح تر می کنم.

موفق باشيد.

نوشته شده توسط حسین داریوش در 3:32 |  لینک ثابت   •