جمعه بیست و سوم بهمن 1383
عزاداری های تکراری
به نام دادار يکتا
![]()
عزاداری های تکراری
مقدمه
امروز اول محرم است و اول محرم آغاز عزاداری شيعيان است. سالهاست که مردم ايران با آزادی کامل و هر آن گونه که خود می خواهند برای امام سوم، حضرت سيدالشهدا عزاداری می کنند و بعد از آن به هم می گويند «عزاداری قبول». در اين مقاله می خواهم فلسفة عزاداری را گوشزد کنم و خيلی صريح و صادقانه بگويم که اين گونه عزاداری ها مقبول نيست و اگر هم خداوند و به تبع او ائمة اطهار عنايتی می کنند، نه به خاطر عزاداری ما که به خاطر بزرگواری خود آنان است؛ وگرنه اين ره که مردم ايران می روند به ترکستان است.
1: حضرت امام حسين (ع)
همة ما امام حسين (ع) را در ذهن خود به گونه ای که مظهر ايمان، شجاعت، شهامت، ايثار و ديگر سجايای اخلاقی است تصور کرده ايم و می کنيم. در اينجا ابتدا به بازشناسی خود از امام حسين (ع) می پردازيم تا بدانيم چرا آن چنان شخصيتی شهيد شده است.
امام حسين (ع) فرزند امام علی و حضرت زهرا (سلام الله عليهما)، نوة دختری پيامبر گرامی اسلام (صلی الله عليه و آله) است. احاديث بسياری از پيامبر اکرم (ص) در وصف کرامت و بزرگی آن حضرت و برادر بزرگوارش امام حسن (ع) نقل شده است. از جمله احاديث بارز و مشخص در اين که اين پنج تن، مشمول لطف خداوند متعالند، حديث شريف کساست. در اين حديث به صراحت آمده است که خداوند فرمود: «به راستی که آسمان برافراشته، زمين گسترانيده، ماه روشنی دهنده، خورشيد تابنده، فلک چرخنده، دريای جاری و کشتی رونده را خلق نکردم؛ مگر در دوستی و محبت اين پنج تنی که در زير اين عبايند». با اين وصف، چرا برترين خلايق و از جمله حضرت امام حسين (ع) مصيبت کشيده اند؟
2: قيام امام حسين (ع)
امام حسين (ع) در زمانی قيام کرد که يزيد بن معاويه به شکل موروثی به جای پدر بر تخت خلافت (سلطنت) نشست. حدود ده سال قبل از آن، برادر بزرگتر امام حسين (ع)، حضرت امام حسن مجتبی (ع)، با معاويه، پدر يزيد، صلح کرد و از حکومتی که مردم با عنوان خليفه به او واگذار کرده بودند، دست کشيد. دقيقاً بيست سال پس از آن صلح حکيمانه و ده سال پس از شهادت امام حسن (ع)، امام حسين با حرکتی که در ظاهر 180 درجه با اقدام برادرش تفاوت داشت، برای گرفتن حکومت از يزيدی که بر خلاف مواد صريح صلحنامه، به جای پدر نشسته بود، قيام کرد. شايد در ظاهر، صلح امام حسن با قيام امام حسين (عليهما السلام) تناقض داشته باشد؛ اما با تأملی کوتاه، هدف همة اقدامات ائمه اطهار را می توان در اين حديث حضرت علی (ع) يافت که حکومت بر شما برايم مانند آب بينی بز يا کفش چند وصله دار است؛ مگر اين که با آن حقی را برپای دارم يا از ظلمی جلوگيری کنم.
با اين وصف، پيامبر پس از هجرت، حکومتی در مدينه تشکيل داد، زيرا در آن دوره با حکومت می توانست حقی را به پا دارد و از ظلمی جلوگيری کند؛ حضرت علی (ع) پس از رحلت پيامبر برای اين 25 سال خانه نشين شد که با آن حکومت نمی شد حقی را به پا داشت و وقتی که شد آن را به دست گرفت. امام حسن (ع) هم دنباله روی راه پدر شد، اما وقتی حکومت دوباره ماهيت احقاق کردن خويش را از دست داد (به واسطة به گمراهی رفتن مردم و نامقبول شدن حکومت عدل در نزد آنان) امام حسن نيز آن را رها نمود و با دقت در تنظيم صلحنامه، سعی کرد در بيشتر شدن دامنة ظلم آن تقصيری از او نزد خداوند نباشد؛ امام حسين نيز همان کرد که امامان قبلی او و ما کردند: تا زمانی که مردم می خواستند به گمراهی بروند، به دنبال احقاق حق بدون حکومت بود و وقتی که مردم «وسيلة حکومت» را به او پيشنهاد کردند، دور از شخصيت خود در نزد خداوند ديد که در سطحی گسترده تر به احقاق حق و جلوگيری از ظلم نپردازد، همان گونه که بلافاصله وقتی در صحرای نينوا ديد که مردم ديگر خواهان حکومت او نيستند، آمادگی خود را برای «بازگشت از هجرت به کوفه» به دشمنانش اعلام کرد.
اما اين که چرا سرنوشت امام حسين (ع) و اقدام سياسی او در برابر حکومت با اقدام و سرنوشت پدر و برادر بزرگوارش متفاوت بود را بايد در تفاوت نوع برخورد يزيد با معاويه و ديگران جستجو کرد؛ معاويه از امام حسن (ع) مشارکت در ظلم را خواستار نشد. به بيانی آشکارتر، معاويه از امام حسن برای حکومت ظالمانة خود بيعت نخواست و همين طور امام علی (ع) حاضر به بيعت مرسوم با ديگران برای خلافت نشد و آنان نيز با عقب نشينی از درخواست بيعت، به ماليدن «دست مشت شده» او ـ که نشانة اجبار و عدم قبول است ـ بسنده کردند[1]؛ اما يزيد از امام حسين (ع) قول همراهی در حکومت ظلم را درخواست کرد. يزيد با بيعت، از امام حسين (ع) می خواست که به او قول دهد در حکومتش اخلال نکند و بگذارد که او هر ظلم و ستمی که می خواهد بکند و امام اعتراضی نکند. اين بود که شخصيت امام حسين (ع) حتی برای ذره ای مشارکت در ظلم و گناه را نپذيرفت و به سوی شهادت شتافت.
3: شهادت امام حسين (ع)
چرا خداوند آنانی را که به خاطرشان هستی را خلق کرد، با چنين سرنوشتی و با چنين قضا و قدری مواجه ساخت؟ در مورد امام حسين (ع) که شديدترين مصايب آل محمد (ص) و بزرگترين فاجعة بشری بوده است، چرا خداوند سرنوشت ديگری برای او و اهل بيتش قرار نداد؟
سؤال های فوق را فعلاً بدون پاسخ وا می گذاريم و به سراغ حديث ديگری می رويم: در حديثی از پيامبر اکرم آمده است که «يا حُسَين اِن الله َشاءَ اَن يَراکَ قَتِيلاً»؛ يعنی اين که «ای حسين! خداوند خواست که تو را کشته شده ببيند».
با اين حديث آخر، قطعاً هر آرزو و حسرتی که داير بر شهيد نشدن امام حسين (ع) باشد بيهوده است. به عبارتی بهتر، خدا خواست که امام حسين (ع) با خاندان و يارانش در روز عاشورای سال 61 هجری قمری در کربلا تشنه و تنها و غريب گرفتار قومی لعين شوند و با او و خاندانش آن کنند که کردند و ما همه ساله برای آن می گرييم. آری خدا خواست که امام حسين (ع)، حضرت ابوالفضل، حضرت علی اکبر و ... در صحرای داغ کربلا گرفتار قوم بی وفا شوند و شهيد شوند. بنابراين، وقتی خدای امام حسين (ع) ـ کسی که دوستی ما نسبت به امام حسين (ع) در مقابل دوستی او هيچ است ـ برای او اين گونه خواست، ما چرا گريه کنيم و بر سر و سينه بزنيم؟ به راستی چرا؟
4: فلسفة عزاداری
سؤال بالا با پاک کردن صورت مسأله حل نمی شود. يعنی نمی توان گفت که چون خدا خواست که امام حسين و يارانش شهيد شوند، پس عزاداری چيز بيهوده ای است؛ زيرا همان گونه که احاديث به ما می گويند که حوادث کربلا خواست خداوند برای امام حسين (ع) بوده است، احاديث بسياری نيز لزوم عزاداری برای امام حسين (ع) را گوشزد می کند. احاديث بسياری يادآوری می کند که گريه برای امام حسين و عزاداری برای آن حضرت از امور مستحب مهمی است که نبايد ترک شود. پس بايد دوباره درباره شهادت امام حسين فکر کرد.
امام حسين (ع) خود فرموده است که برای امر به معروف و نهی از منکر و احيای دين جدش قيام کرده است. با اين وصف هدف امام حسين (ع) از قيام و شهادتش برای ما هم مشخص است. اما عزاداری برای کسی که به ارادة خودش قيام کرده و قضا و قدر الهی بر شهادتش قرار گرفته است، چه فايدهای دارد؟
در پاسخ به اين سؤال دو جنبة کلی به ذهن می رسد:
اول اين که عزاداری ما برای امام حسين (ع) مفيد است و با زنده نگهداشتن ياد او و خاطرة رشادتها و ايثارش در تاريخ، نفعی به او می رسد؛ مثلاً جايگاه او را نزد خداوند متعالی تر می کند. اين گفته، سخنی پوچ و بی اساس است؛ زيرا واضح و آشکار است که امام حسين (ع) مقامی شامخ نزد خداوند داشته و اطاعت او از خواست خداوند اين جايگاه را برای او فراهم نموده است؛ لذا عزاداری کردن يا نکردن و گريستن و نگريستن ما تأثيری بر آن ندارد.
دوم اين که عزاداری امام حسين برای ما فايده دارد. اين پاسخ، پاسخ صحيح است؛ زيرا کاری که ما می کنيم بايد برای ما مفيد باشد و تأکيد ائمه اطهار بر ثواب عزاداری برای عزادار امام حسين (ع) تأئيدی بر اين نکته است.
اما اين عزاداری های مکرر و اين گريستن ها و بر سر و سينه زدن های دائمی چه نفعی برای ما دارد؟ واضح است که هيچ نفعی ندارد؛ مگر اين که در عمل نمودی داشته باشد. به راستی نمود عملی عزاداری های ما چيست؟
فاسفة عزاداری همان فلسفة قيام امام حسين (ع) است. امام حسين (ع) برای احيای دين جدش قيام کرد؛ دين جدش همان دين اسلام است؛ دينی که ما پيرو آنيم؛ پس فلسفة عزاداری هم ادامة راه امام حسين (ع) است: «امر به معروف و نهی از منکر» يا به عبارتی بهتر «احيای دين اسلام». حال ما در عزاداريهاي مان چيزی از احيای دين يا امر به معروف يا نهی از منکر می بينيم؟
خودتان پاسخ دهيد.
5: عزاداری های ما
من به عنوان شيعه ای که بيش از 25 سال در عزاداری ها شرکت داشته ام می گويم که عزاداری های فعلی ما اصلاً در ادامة راه امام حسين (ع) نيست. اکثريت قريب به اتفاق عزاداران ايام محرم را همان گونه به پايان می برند که شروع کرده اند: اگر دروغگو بودند و به عزاداری رفتند، بعد از محرم نيز دروغگو می مانند؛ اگر فحاشی می کنند، بعد از عزاداری نيز به اين کار حرام ادامه می دهند؛ اگر نماز نمی خوانند، عزاداری کردن شان تأثيری بر نماز خوان شدنشان ندارد؛ اگر کاسب کم يا گران فروشند، محرم و غير محرم تأثيری بر آن ندارد و اگر چون معاويه يا يزيد سياستمداری دنيا دوست اند، حضور در مجالس عزاداری تأثيری بر آنان ندارد. خلاصه اين که اگر بر خلاف مولايمان امام حسين (ع) اهل امر به معروف نيستيم، عزاداری کردن هم تأثيری بر آمر به معروف و ناهی از منکر شدن ما ندارد؛ چرا که اساساً عزاداری ما تأثيری بر اصلاح کردن خود ما هم ندارد.
به جرأت می توان گفت که در چند سال اخير، تنها اقدامی که با فهم فلسفة قيام امام حسين (ع) در زمينة عزاداری ها انجام شده است، امر به معروف حضرت آيت الله العظمی خامنه ای برای اقامة نماز بوده است. اصلاً در جامعة شيعی خود چقدر امر به معروف می بينيد؟ آيا به عنوان شيعة امام حسين روزی فقط يک امر به معروف می کنيم که برای شهادتش بر سر و صورت می زنيم؟
خلاصه اين که: به نظر من ما بر خلاف ادعاها و عزاداريهاي مان، در اساس با امام حسين (ع) در يک جبهه نيستيم و بايد با تفکر و تعقل بيشتر عزاداری کنيم. بايد ابتدا از دين محمد (ص) بيشتر بدانيم، بعد دربارة آن بيشتر فکر کنيم و عمل کنيم، سپس با عزاداری اعتقادات و اعمالمان را تقويت کنيم.
نظر شما چيست؟
1- به اين خاطر بود که امام علی (ع) برای احقاق حق با خلفای سه گانه همراهی می کرد (لو لا علی لهلک عمر؛ اگر علی نبود، عمر هلاک می شد) و آزادانه از بی عدالتی هايشان دوری می جست.

