تبليغاتX
داریوش darioush

پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1383

چو ایران نباشد هم ایرانی ام.

به نام خداوند جان آفرین

Y01Y4146224Y0080255.0001.04.LZZZZZZZ.jpg

با هر رزیمی

در هر زمانی

در هر مکانی

چنان خو گرفتم به ایران کزین

چو ایران نباشد هم ایرانی ام.

 

پرچم فعلی ملاک است.

 

نوشته شده توسط حسین داریوش در 3:38 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم بهمن 1383

هویت مکتوم 1

باسمه تعالی

                                           

هويت مکتوم

 

بيش از سه هزار سال پيش که مردمانی از حاشية سيبری به طرف جنوب مهاجرت کردند، در سرزمينی سکنی گزيدند که امروزه ما در آن زندگی می کنيم. اجداد ما خود را آريايی و سرزمين شان را »ايران» ناميدند و خوشبختانه در طول تاريخ و در کشاکش  بحرانهای مختلف، اينجا همچنان ايران ماند و ما ايرانی.

در دوران باستان، ايران ابرقدرت زمان خود بود؛ از زمانی که کوروش کبير، ايران را به شکل يک دولت متحد تأسيس کرد و سپس در قالب يک امپراتوری گسترش داد، تا زمانی که اعراب به بهانة اسلام چشم طمع به سرزمين و اموال آن دوختند و در نهايت آن را سرنگون کردند، ايران هميشه يک ابرقدرت بود و علی رغم رکودها و سقوطهای مقطعی، توانايي و استعداد ايران برای ابرقدرت شدن محفوظ بود. اين ظرفيت و توانايي، حتی در دوران اسلامی و قرونی که دولت ملی در ايران به شکلی کاملاً مستقل وجود نداشت هم در ايران و ايرانيان محفوظ بود که نمونة بارز آن حکومتهای آل بويه، سلجوقيان و سپس حکومتهای ملی صفويه و افشاريه است. نادر شاه افشار تنها شانزده سال پس از سقوط صفويه به دست اقوام شرقی ايرانی (افغانها)؛ مجدداً آن را در اندازه يک ابرقدرت ظاهر ساخت و مداخله جويانه به سوی شرق (هند) لشکر کشيد.

پس از سلسله زنديه که مجال چندانی نيافت، سلسلة قاجار در دوران خود، انحطاط ايران را در تاريخ ثبت کرد. در اين دوران، علاوة مسايل داخلی، استعمار اقوام بسياری را از هويت ايرانی شان جدا کرد که از جمله می توان به اقوام پشتون، هزاره و ... در افغانستان، بلوچها در پاکستان، تاجيکها و ازبکها و ترکمنها در شمال شرقی و آذری ها، ارمنی ها و گرجی ها در شمال غربی ايران فعلی اشاره کرد.

قاجارها که در دوران سلطنت شان تجدد و نوخواهی در ايران شکل گرفت، با افراطی ترين حکومت نوخواهانة تاريخ معاصر ايران؛ يعنی پهلوی، از عرصه حکومت ايران به زير کشيده شدند. پهلوی اول و دوم سعی کردند که با تمسک به تاريخ و فرهنگ باستان هم مشروعيت لازم را برای حکومت نوظهور خود فراهم سازند و هم ايران را به شوکت و عظمت گذشته اش بازگردانند. حرکت تند پهلوی دوم به سوی تمدن بزرگ، موفقيتهای اقتصادی، نظامی و علمی بسياری را نصيب ايران ساخت که لطف پروردگار به ايرانيان و برخورداری از منابع عظيم نفتی يکی از مهمترين دلايل اين پيشرفتهای عينی بود؛ اما افراطهای فرهنگی و سياسی (اشاعة شديد فرهنگ غربی در مقابل فرهنگ اسلامی و سنتی مردم و استبداد) پهلوی ها باعث شد که روحانيت و بويژه حضرت آيت الله العظمی خمينی[1] (ره) پس از 2500 سال رژيم ايران را از پادشاهی به شکلی جديد _ که برگرفته از انديشة سياسی و فقهی او بود _ تغيير دهد و اين بار نيز رؤيا، رؤيای پيشرفت و توسعه، به همراه عدالت و ارزشهای اسلامی بود.

اکنون بيست و شش سال از تأسيس جمهوری اسلامی می گذرد و علی رغم آرمانهای رهبر فقيد، نه تنها عدالت و پيشرفت و حتی «اسلام» قابل توجهی در جامعه نمی بينيم، که در جهان هويت خود را نيز از دست داده ايم. سالهاست که در نزد افکار عمومی جهان، «ايران» نه مهد فرهنگ و تمدن که سرزمين افراطيون و تروريستهاست و ايرانيان نه يك ملت مستقل و ريشه دار که بخشی از اعرابند. اگر آن اتهام را سياسی و ناشی از تبليغات سوء دول غربی بدانيم (که تأثير بسياری هم داشت) در اين تحريف در درجة اول خود ما مقصريم که فهم اين تقصير با اندکی تأمل آسان است.

در طول تاريخ، دست کم در ايران، هر سلسلة سياسی که بر سر کار می آمد، هويت خود را در انکار ارزشها و نمادهای سلسله قبلی جستجو می کرد؛ وقتی که ساسانيان، اشکانيان را ساقط کردند، بسياری از اصول و ارزشها و نمادهايی را که ياد آنان را در اذهان زنده می ساخت، نفی و کتمان کردند. اين عادت پس از اسلام نيز به اقوام و گروههای غالب به ارث رسيد؛ لذا افشاريان که صفويان را از سرير قدرت به زير کشيدند، دستاوردها، لياقت و مشروعيت حاکمان آن را انکار کردند؛  قاجارها شايستگی خاندان زند را و پهلويان اصالت و تعقل خاندان قاجار را.

اين طرز برخورد با شكست خوردگان و ساقط شدگان در انقلابيون سال 57  نيز وجود داشت؛ اگر در گذشته، هر سلسله سلطنتی سلسلة سلطنتی قبلی را به چالش می کشيد، اکثريت انقلابيون سال 57  به دليل تغيير نوع رژيم (شاهنشاهی به جمهوری اسلامی) و تفاوتهای ماهوی برخاسته از آن (ارزشهای اسلامی به جای فرهنگ و تمدن و نمادها و اسامی ايرانی) کل تاريخ شاهنشاهی و دستاوردهای مادی و معنوی آن را به چالش کشيدند. از اين رو بود که در بحبوحة اوج احساسات انقلابی، اکثر رهبران حاکم در رژيم نوپای جمهوری اسلامی و اکثريت قريب به اتفاق تودة انقلابي، علية هر آن چه که پهلوی ها بر آن تکيه می کردند، شوريدند؛ نشان شير و خورشيد از پرچم ملی حذف شد و ديگر آرم رسمی کشور نبود و جای آن را نشان زيبا و پرمعنايی گرفت که نه متعلق به يک ملت، بلکه از نظر لفظی متعلق به امت اسلامی و از نظر معنا متعلق به همة بشر بود. واژة شاه علی رغم تعدد معانی آن، تنها به دليل يادآوری شاهان پهلوی از پسوند کلمات و شهرها حذف شد و در ادامه شاه بودن و شاه داشتن بد دانسته شد؛ لذا همة تاريخ 2500 ساله ايران، تنها به دليل اين که عنوان مقام اول کشور «شاه» بود، نظام طاغوتی قلمداد گرديد.

اين افراط در «تکذيب» بدون نقد رژيم گذشته و گستردگی حوزة «انکار» نمادها، تاريخ، فرهنگ و آداب و سنن بدانجا رسيد که حتی ملت ايران را ملتی بی هويت معرفی کردند که تنها با انقلاب اسلامی سال 1357 هويت يافت. در حالی که مانند روز روشن است که ملت ايران از زمانی که کوروش کبير پادشاهی ايران را تأسيس کرد تا سقوط ساسانيان به شکل رسمی و سياسی؛ و پس از آن، از زمان سقوط ايران به دست اعراب تا تشکيل پادشاهی صفوی (شاه اسماعيل صفوی خود را شاه ايران خواند) در سال 907 هـ.ق. به شکل غير رسمی و فرهنگی هويت خود را حفظ کرد که در غير اين صورت تنها کشور مستقل تاريخی منطقه نبود.

در مجموع، اين کتمان هويت از يک سو اقوام ايرانی بسياری را از ما جدا ساخت و لذا توانايی و استعداد ذاتی ابرقدرت شدن را از ايران گرفت و از سوی ديگر ملت ما را در چرخة پوچی حيران ساخت که با گذشت بيش از دو دهه از انقلاب، تنها با بازگشت تدريجی به همان هويت واقعی و تاريخی؛ يعنی هويت ايرانی اندکی جبران شده است.

کتمان هويت ايرانی در سطوح مختلف «ملی»، «منطقه ای» و «بين المللی» و در حوزه های «فرهنگی»، «تاريخی»، «اقتصادی» و «سياسی» تبعات جبران ناپذيری را برای ايران و ايرانيان به دنبال آورد که در اين سلسله مقاله (هويت مکتوم) به مهمترين آنها اشاره می گردد. اميدوارم مرا از نقطه نظرات خود بهره مند سازيد.

 

يا حق

 

             



1) چون واژة امام را برای معصومين منحصر می دانم، از عنوان امام برای ايشان استفاده نمی کنم؛ وگرنه به عنوان يک ايرانی، اقدام انقلابی ايشان را می ستايم – همان گونه که در آن دوران اکثريت قريب به اتفاق مردم و بخش قابل توجهی از روشنفکران حامی او بودند – و ناکامی های جاری را دليلی بر اشتباه بودن حرکت سال 42 نمی دانم.

نوشته شده توسط حسین داریوش در 4:28 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1383

دهه فجر و مقايسه های نامربوط

به نام يزدان پاک

 

دهه فجر و مقايسه های نامربوط

 

الآن دهه پيروزی انقلاب اسلامی ايران است. نه دهه که سالگرد دهه. آن هم بيست و ششمين سالگرد تأسيس جمهوری اسلامی. با اين حال اکثريت قريب به اتفاق مسئولان از عادت سالهای اول بعد از پيروزی انقلاب دست برنداشتند و همچنان آمار و ارقام عملکرد امسال و بيست و شش  سال خود را با سالهای دوران شاهنشاهی مقايسه می کنند؛ غافل از اين که اين قياس به چند دليل باطل است:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین داریوش در 1:58 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1383

سخن آغازین

به نام ایزد منان

وبلاگ داریوش برای ایجاد ایرانی بهتر طراحی شده و هدف آن انتقاد به خود است و طرح ریزی آینده ای بهتر برای ایران و ایرانیان. در این وبلاگ سعی می شود که عقل بنویسد نه به گفته فارابی قوای شهوی و غضبی.

به امید خدا

نوشته شده توسط حسین داریوش در 1:54 |  لینک ثابت   •